» جستاری برای علاقمندان به نویسندگی
نوشتن داستان یا رمان ، انتظاراتی را در دیگران نسبت به شما ایجاد می کند که ممکن است گاهی برای نویسنده ایجاد مزاحمت و یا حتا دردسر کند . برای مثال عموم جامعه فکر می کنند که فرد نویسنده باید در سخن گفتن در اجتماع نیز بسیار شیوا ، منطقی ، و با حکمت سخن بگوید . اما واقعیت چیز دیگریست . در اکثر مواقع ، نویسندگان ، حتا نویسندگان برجسته ی دنیا ، استعداد زیادی در سخن گفتن های بداهه و به قول خودمانی چرب زبانی همراه با حکمت را ندارند . نویسندگی یک کار است ، کاری که تنها هنگامی که نویسنده دست به قلم شده یا پشت ماشین تایپ خود می نشیند به بهترین شکل خود انجام می پذیرد .
آزمایشات علمی ای نیز در این مورد انجام شده که بسیاری از افرادی که مورد آزمون قرار گرفته اند و شغل نویسندگی داشته اند ، در هنگام نوشتن ، نورون های بیشتر و پیچیده تری در مغزشان فعال شده نسبت به زمانی که تنها در حال گفتگو با فرد دیگری حتا در مورد آثارشان هستند . از این روست که باید جامعه ی کتابخوان ما بدانند که این هنر (نویسندگی) نیز همچون بسیاری هنرهای دیگر است که در تحت شرایط خاص بروز می کند همانطور که نمیتوانیم از یک نقاش بزرگ انتظار داشته باشیم که بهترین و موزون ترین رقص را انجام دهد ، از نویسنده نیز نباید انتظار بهترین سخن سرایی ها را داشت . البته این موضوع را نیز نباید نادیده گرفت که تا حدودی در بین شعرا و نویسندگان ، به دلیل گستردگی واژگان ذهنی ، سخن سرایی بداهه شان بهتر از دیگران خواهد بود ولیکن این را به خاطر داشته باشیم که نویسندگان و شعرا تنها زمانی میتوانند با کلمه ها و جمله ها اعجاز کنند که در شرایط خاصی قرار بگیرند که بدیهی ترین شرایط مذکور ، پشت ماشین تایپ قرار گرفتن یا گرفتن قلم در دست می باشد .
پس اگر رمانی را از یک نویسنده ی معتبر خواندید و بعدا در فضای مجازی یا در یک نشست رو در رو ، دیدید که نویسنده ی مورد نظرتان که رمانش بسیار به دلتان نشسته است ، چندان استعداد سخن سرایی ندارد ، به کار او شک نکنید چرا که او در شرایط معجزه کردن قرار ندارد . حتا شاعری را اگر دیدید که کلامش موزون نبود و یا حتا بسیاری از کلمات را با لهجه یا خوانشی نه چندان درست ادا می کرد ، در شعرهایش شک نکنید ، چرا که او نیز در شرایط معجزه کردن قرار ندارد .
یکی دیگر از مشکلات عمومی نویسندگان این است که از طرفی دوست دارند که اطرافیان نزدیک و دوستانشان آثار آنها را بخوانند ، چرا که لابد آنها شایسته ترین عزیزانی هستند که باید معجزه ی ادبی نویسنده را شاهد باشند . ولی این احساس ، از دیگر سوی بسیار زیان بخش است . درست بعد از خوانده شدن آثار توسط دوستان و نزدیکان ، بسیاری از نویسنده شاکی شده و حتا کار به قهرهای خانوادگی و دوستانه نیز می کشد . چرا که نویسنده نمی تواند خود را مصون از خصوصیات افراد اجتماع خویش بدارد و از دیگر سوی او بیشترین شهودی را که از رفتار و عادات و کنش ها و واکنش های افراد جامعه ی انسانی دارد را از دقت در رفتار همین اطرافیان نزدیک به دست آورده . پس کافیست که شخصیتی از اطرافیان نویسنده ، گمان کند که فلان خصیصه ی اخلاقی که در خود موجود میبیند در داستان نویسنده منعکس شده ، یا کسی احساس کند فلان واقعه ای که برای او اتفاق افتاده دقیقا همان واقعه ای است که برای یکی از شخصیت های داستان اتفاق افتاده ، ولو با اندکی تغییر و دخل و تصرف . در این حال است که سیل شکایات و گله مندی ها از نویسنده شروع شده و به زودی پایان نخواهد گرفت ، نویسنده تغریبا همیشه یا اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم در اکثر مواقع در این چالش دوگانه قرار دارد ، آیا آثارش را برای خوانده شدن به اطرافیانش بسپارد یا اصلا حتا نامی از اثر خود نیز نزد آنها نبرد ؟! به هر میزان که نویسنده دخل و تصرف در صفات شخصیتها بکند ، بالاخره به صورت ناخوداگاه ، تجربه ی زیستی وی و شناخت او از وقایع و شخصیتهای زندگی اش در اثر نمایان شده یا دست کم تا حدی متجلی می شود ، به همین جهت است که گمان می رود که نویسنده مدام در این تضاد قرار خواهد گرفت .
نکات بسیاری هستند که نویسنده را آزار می دهند و باید برای بالا بردن درک عمومه از اثر هنری و تفاوتهایش با خالق اثر بیان کنیم ، ولی به جهت جلوگیری از طولانی شدن این مبحث ، فعلا تنها به ذکر یک مورد دیگر بسنده میکنیم .
گاهی برخی شخصیت ها یا وقایع آنقدر جذاب هستند که حتا ادای جملات خبری درباره ی آنها در روزنامه ها می تواند خوانندگان زیادی را به خود جلب کند . اشتباه بزرگی که یک نویسنده می تواند مرتکب شود این است که این شخصیتها و وقایع را عینا در داستان یا رمان خود پیاده سازی کند . در این صورت نیز داستان وی به نظر منتقدان ادبی ، تنها یک گزارش از یک واقعه یا شخصیت و احوال او خواهد بود . پس همیشه دخل و تصرف های هنری لازم است اما میزان آن به سلیقه ی نویسنده و ژانر انتخابی و بسیاری ارکان دیگر بستگی دارد . این اشتباه در بسیاری نویسندگان جوان ایرانی دیده می شود که قابل تاسف است که روایتی را که می توانسته اند با پیرنگی قوی و پردازش شخصیت به صورت داستان یا رمانی جهانی معرفی کنند ، در حد یک نوشته ی خبری در حیطه ی خاص جغرافیایی و زمانی ، زندانی اش کرده اند و این حبس نوشتار می تواند یک دلیل باشد برای اینکه ادبیات ما به رغم پیشینه ی بسیار غنی اش ، جهانی نمی شود یا بهتر است بگوییم ادبیات کنونی ما قابلیت جهانی شدن خود را از دست می دهد .
امیدوارم این جستار کوتاه مورد توجه علاقمندان به نویسندگی قرار گرفته باشد و بتوانند در کارهایشان از آن استفاده ای ولو اندک بفرمایند .
با سپاس
محسن نامدارزاده
م.ن.صفا


وبلاگ هنرآرت
مطلب مرتبط
سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست، که این شگفتترین نوع خویشتن داریست