در این مختصر ، قصد دارم خلاصه ای از نگرش هگل ، فیلسوف شهیر آلمانی ، را درباره ی هنر معماری تقدیم کنم.
هگل باورمند است که ، وظیفه ی معماری ساختن طبیعت غیرآلی بیرونی و تبدیل آن به صورتی است که می تواند به ذهن به عنوان یک دنیای ذهنی هنرمندانه ، مرتبط شود . ماده ی آن ماده ی غیرآلی است که به سبب بیرونی بودگی بلافصلش ، توده ای بی روح و مکانیکی است . فرم های آن همچنان فرم های طبیعت غیرآلی باقی می مانند ، و بر اساس روابط عقلانی تقارن ترتیب داده می شوند . اما در چنین مواد و فرم هایی امر آرمانی نمی تواند به مثابه ی روحانیت زنده ی ضمیمه ای تجلی بیابد .
ابژه ی واقعی که توسط معماری عرضه می شود در بیرونی بودگی خود ، در تضاد با امر آرمانی و در حالی که به واسطه ی آن برچیده شده است ، تداوم می یابد . به عبارت دیگر ، اثر هنری تنها در رابطه ی بیرونی با ایده ی روحانی واقع می شود . بنابر این اینگونه است که نوع اصلی معماری فرم نمادین هنر است .
معماری این راه را تنها برای ارایه و تجسم بهتر امرالهی هموار می سازد . معماری برای خدمت به امر الهی و برای بیرون کشیدن آن از توده ی درهم و برهم گرفتاری محدود و بدقوارگی تصادف ، به مبارزه با طبیعت بیرونی ادامه می دهد .
همچنین او باورمند است که ، از همین روی است که معماری ، جایگاهی را برای الوهیت صاف و هموار می سازد و پیرامون بیرونی او را شکل می دهد و معبد او را به عنوان فضایی برای استنشاق درونی و تمرکز بر ابژه های مطلق روح بیان می کند . معماری جایگاهی را برای گرد هم آمدن عبادت کنندگان و برای محافظت از آنها در برابر تهدید طوفان ، باران ، تندباد و جانوروان وحشی فراهم می کند . و بنابر این گرایش روحانی به تمرکز بر خود در عبادت را به شیوه ی هنرمندانه ی خویش فاش و آشکار می کند . دلالتی که معماری نقش آن را بر مواد و فرم های خود مهر و نشان می زند ، بر اساس ماهیت ایده ی اصلی ، کمابیش معنادار ، کمابیش قطعی ، کمابیش عمیق یا به خودی خود مبهم یا سطحی است . در این حالت ممکن است حتا تلاش کند تا آنجا پیش برود که به یک فرم مادی هنری بسنده برای ایده ی روحانی ، دست یابد . اما آنگاه به دیگرسوی سپهر خویش قدم گذاشته و وارد مرحله ی بالاتر یعنی مجسمه سازی می شود . از این روی است که هگل باورمند است که هنر معماری دروازه ای است برای ورود به هنر مجسمه سازی و شالوده های بنیادین تئوریک فلسفه ی مجسمه سازی بر پایه ی فلسفه ی معماری بنیان گذارده شده است . وی باورمند است که ، محدودیت معماری در شناخت روحانیت به مثابه واقعیتی درونی ، در تضاد با فرم های بیرونی آن است . بنابر این زندگی نادیده ی روح را به مثابه چیزی متفاوت از آنچه که به شکل مادی در گسترش بیرونی عرضه می شود ارائه می کند .
در زمینه ی شناخت فلسفی هنرهای گوناگون و رشته های مختلف هنری ، هگل یکی از فلاسفه ای است که سهمی وسیع در به کارگیری تفکرات فلسفی برای توضیح چهارچوبها و ارکان هنر ، دارد . از این روی است که باور ما بر این است که علاقمندان به فلسفه ی هنر و زیبایی شناسی ، ناگزیرند دست کم به میزان متوسط ، از اندیشه ها و آراء آن فیلسوف بزرگ اطلاع یافته و با مضامین کلام وی در زمینه های گوناگون هنری آشنا شوند . چنانچه پس از این مجالی دیگر یافتیم ، درباره ی دیدگاه وی نسبت به هنر مجسمه سازی و شعر نیز ، مطالبی را خدمت دوستان عزیز ارایه خواهیم کرد .
با سپاس
محسن نامدارزاده
م.ن.صفا
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده