خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال


» پیرمرد دستفروش

پیرمرد دستفروش

دستها و صورتش رد دردهای سالهای سال را بر خویش داشت . پیرمرد دستفروشی که سالهاست دو سه چهارراه آنطرف تر از منزلم بساط می کند و لیف می فروشد . دیدم در این مدتی که از ترس بیماری همه در خانه مانده ایم ، او همچنان امیدوارانه بساط می کند و منتظر عابری می نشیند که شاید بیاید و چیزی بخرد . آنقدر با حجب و حیاست که از صدها بار که از جلویش رد شده ام حتا یک بار هم نگفته بیا از من چیزی بخر . سرش را پایین میاندازد اما معلوم است که دلش رو به آسمان است . دیدم لیف هایش کم شده ، مکثی کردم و گفتم پدر جون لیفها چرا کم شده ؟ قبلا بیشتر جنس داشتی!

گفت : زنم میبافت ، الان دو سه ماهی هست رحمت خدا رفته دارم لیفهای باقیمانده را می فروشم .

دلم تکان خورد ، آه پیرمرد عاشق هنوز از دستکار همسرش می فروشد ، و لیفها هر روز کمتر و کمتر می شوند . چاره چیست دنیا همین است پر از درد و رنج . رنجهایی که ما معمولا غافلانه و مستانه از روبرویشان می گذریم . رفتم عابر بانک و مقداری پول نقد گرفتم و برگشتم . پیرمرد سر جایش بود همچنان سر به زیر و دل به آسمان . گفتم پدر جون این خدمت شما ، وقتی ازم میگرفت لبخند میزد و تشکر می کرد و دعا می گفت . با لبخندش بسیاری چروکهای صورتش باز شدند ، انگار با هر لبخند دردهایی ، رنجهایی از بین میرفت . آنقدر لذتبخش بود که معتاد این کار شده ام که هر روز بروم و پیرمرد برایم یک لبخند بزند . تا دردهای بشریت برطرف شوند با لحظه ای برطرف شدن چین و چروکهای عمیق صورتش .

امروز رفتم داروخانه و در کنار پول کمی الکل هم خریدم . پیرمرد هنوز مثل همیشه سر جایش بود ، زانو زدم جلوی بساطش ، نه تنها جلوی پیرمرد بلکه زانو زدم در مقابل تمام دردهای بشر ، اول پول را دادم و بعد خواهش کردم بگذارد دستهایش را بشورم . آخر ممکن بود پولها آلوده باشند . دستهایش را جلو آورد ، وقتی گرفتمشان پوستها زیر دستم میلغزیدند و استخوان ها احساس می شدند اما دستهایش دستان خدا بودند ، پر از محبت و کار سالیان سال . وقتی مشغول شستن دستهایش بودم کمی از گذشته اش پرسیدم و فهمیدم روزگاری کشاورز بوده اما زمینش را بالا کشیده اند . حالا نمیدانم کدام از خدا بی خبری در زمینش کار می کند ولی می دانم که پیرمرد زمین را از دست داد اما بخشی از آسمان را به نام خویش کرد .


دوستان و مهربان یاران عزیز ، این روزها حواسمان به همنوعانمان بیشتر باشد ، هستند کسانی که تمام زندگیشان را در بغچه ای می کنند و برای فروش به پیاده رو آورده و بساط می کنند ، اینان هم مثل ما غریزه ی بقاء دارند اما به جایی رسیده اند که یا باید بفروشند یا بمیرند ، از گرسنگی یا کرونا فرقی نمیکند . خدا شاهد است در همان چند دقیقه گرسنگی پیرمرد را با تمام وجودم حس کردم ، حیف است این سفره های عزیز آسمانی را از دست بدهیم و این روزها تمام شوند و ما از سفره هایی که گشاده بودند استفاده نکرده باشیم . بیاییم از سفره ی این فرشته های زمینی ، نانی از نور برای خویش برداریم .

چرا بعضی افراد همیشه بوی خوش می‌دهند؟ راز ماندگاری رایحه روی پوست مطلب مرتبط چرا بعضی افراد همیشه بوی خوش می‌دهند؟ راز ماندگاری رایحه روی پوست


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  آزمون نظام مهندسی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   لینک پرومکس   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   خرید آنتی ویروس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   خرید کتراک   |   مجله آشپزی   |   بلاگسازان   |   وکیل حقوقی   |   خرید گونی   |   مصباح ترمز  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ مشاهده